کانال انجمن روانشناسی اسلامی در پیام رسان سروش: @islamicpa یا sapp.ir/islamicpa

چشم‌اندازی بر «فلسفه روان‌شناسی و نقد آن»+ فیلم

    گزارش نشست علمی چشم‌اندازی بر فلسفه روان‌شناسی و نقد آن

    اشاره: نشست علمی چشم‌اندازی بر فلسفه روان‌شناسی و نقد آن مورخ 8/10/89 در ساختمان انجمن‌های علمی حوزه در جمع اساتید حوزه ودانشگاه برگزار شد. در این نشست، حجت الاسلام و المسامین دکتر شاملی، عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی المصطفی به عنوان یكی از مترجمان كتاب" فلسفه روان‌شناسی و نقد آن "به بررسی ، ارائه و نقد آن پرداختند. درابتدای جلسه ایشان به رویكرد كلی كتاب اشاره كردند و پس ازآن به مبانی فلسفی رویكرد، نقشه راه كتاب پرداختند. دکتر شاملی درادامه گفتندکه با یك جلسه  نمی توان هم تبیین و هم نقد فلسفی داشت لذا این جلسه چشم اندازی بر این كتاب است. آنچه در ذیل آمده، خلاصه ای از  این نشست می باشد.

    در ابتدا باید عرض كنم كه نویسندگان این کتاب ماریو بونژه (Mario Bunge) و روبن آردیلا (Ruben Ardila)، هستند و مترجمان این كتاب جناب آقای دكتر زارعان و همكاران (ابوالحسن حقانی، دكتر عباسعلی شاملی،  دكتر سیداحمد رهنمایی، دكتر رحیم نارویی نصرتی ،علی ابوترابی ومحمد عباسپور)  می باشند و كار تلخیص، نقد و اضافات آن توسط دكتر زارعان و دكتر رحیم نارویی نصرتی صورت گرفته است.

    جناب آقای دکتر شاملی پس از یاد آوری این نکته که نقد كار یك جلسه نیست، یعنی باید در هر جلسه‌ای یك فلسفه را یك مكتب فلسفی را یك فلسفه مضاف را مطرح كرد بعد نقدهای او را متناظر با آن مكتبی كه مطرح می‌شود مطرح نمود، اشاره کردند که نقدها بعضی‌هایشان نقد مبنایی هستند، بعضی‌هایشان نقد بنایی هستند. چون موضوع، فلسفه روان‌شناسی است نقدش هم نقد فلسفی است.

    ما اگر بخواهیم یك نظریه و دیدگاه روان‌شناختی را مطرح بكنیم یك جور نقد می‌زنیم اگر بخواهیم یك فلسفه مضافی مثل فلسفه روان‌شناسی را نقد بزنیم رویكرد ما رویكرد فلسفی ـ عقلانی است. حالا نقد­های فلسفی بعضی‌هایشان مبنایی‌اند یعنی ما می‌رویم روی مبانی و اصولی نظری آن مكتب که مثلاً برخاسته از چه مكتبی است. بعضی از نقدها، نقدهای بنایی‌اند. نقدهای بنایی هم بعضی‌هایشان محتوایی هستند و نقد مربوط به محتوا، ساختار، روش و رویكرد. به اینها می‌گوییم نقد بنایی. این‌كه انجمن روان‌شناسی اسلامی حوزه تلاش كرد كه بحث فلسفه روان‌شناسی را به نشست بگذارد، به خاطر این است كه در فرایند تولید علم و نظریه‌پردازی دینی یكی از كارهایی كه منطقة الفراق انشاء الله برای كارشناسان و متخصصان روان‌شناسی حوزه است، تدوین فلسفه روان‌شناسی اسلامی است.

    خوب برای اینكه انشاء الله به آن هدف برسیم چند پیش‌نیاز داریم، یكی اینكه فلسفه‌های روان‌شناسی موجود را بشناسیم و ببینیم كه آنها یافته‌هایشان، ورودشان، خروجشان، بحث‌شان چه طوری بوده و ما اگر بخواهیم یك چیزی بنا بكنیم باید به چه سبكی باشد. به قول برخی این كه یعنی شما یك پیش‌فرض در ذهنت گرفتی و می‌خواهی راه فیلسوفان غرب را بروی! این‌كه درست نیست! اگر قرار باشد كه حوزه، روزی فلسفه روان‌شناسی بنویسد، چیزی كاملاً متفاوتی با فلسفه‌های روان‌شناسی موجود می بایست ‌باشد. بنده گمانم این نیست!

    با توجه به تجربه‌ای كه بنده در دفتر همكاری حوزه و دانشگاه در تدوین روان‌شناسی رشد با تكیه بر منابع اسلامی به عنوان  اولین كار حوزه و حركت به سمت تدوین نظام روان‌شناسی اسلامی داشتم. همچنین فرموده مرحوم شرف الدین عاملی در كتاب المراجعات، اینها یك اصلی به دست ما دادند که ظاهراً كارایی دارد. اینکه اگر قرار باشد یك روزی ما یك مدل و الگویی از روان‌شناسی اسلامی داشته باشیم، یك مسیر كاملاً جدایی از روان‌شناسی‌های موجود نخواهد داشت. شما باید ببینید كه فیلسوفان روان‌شناسی موجود چه مسیری را رفتند و كارشان چه اشكالاتی دارد. از نقاط قوت‌شان استفاده كنید و برای ضعفشان یك جایگزین اسلامی بیاورید.

    وقتی كه ما از خارج كشور برگشته بودیم جناب آقای غروی مسئول وقت گروه روان‌شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفتند كه هنوز شما تازه نفس هستید قبل از اینكه كارهای علمی‌تان را شروع بكنید لطف كنید و یك متن روان‌شناسی فلسفه روان‌شناسی ترجمه كنید چون حوزه هنوز در زمینه فلسفه روان‌شناسی متن شناخته‌شده‌ای ندارد. این متن ماریو بونژه و روبن آردیلا آن وقت تازه بود. ما 1999 برگشتیم و این کتاب 1986 هست. یعنی كتاب تازه‌ای بود الآن متأسفانه دیگر تازه نیست زمانی ترجمه‌اش آمده به بازار كه از نظر آكادمیك و علمی كار ما كهنه است ولی خوب برای این که دقیقاً ترجمه بشود زحمت زیادی دوستان حوزه كشیدند و بعد از آن نقدهایش خیلی زمان برد. البته شاید شما بروید مراجعه كنید و بگویید كه حالا خیلی هم نقدهای مهمی نشده، ولی همین نقد غیر مهم خیلی زمان برد تا توانست این شكل موجود را پیدا بكند. دوستان حوزوی خیلی فكر نكنند كه ما هر چیزی را كه می‌گیریم دربست تأیید می کنیم!

    كتاب توسط 4 یا 5 نفر ترجمه‌اش آغاز شد كه بنده، آقای دكتر رهنمایی، آقای دكتر زارعان، و آقای دكتر حقانی اولین نفراتی بودیم كه ترجمه این كتاب را شروع كردیم. بعد بین راه مشكلات و فراز و نشیت‌هایی پیش آمد كه مجبور شدند چند نفر دیگر را مثل جناب آقای ناروئی اضافه بكنند که در مقدمه‌اش هست. من توی انجمن مطرح كردم كه اگر قرار است حوزه و روان‌شناسان حوزوی به سمت تولید علم حركت كنند یكی از چیزهایی كه زیّ طلبگی ما اقتضا دارد همین تدوین فلسفه روان‌شناسی است. دو سال قبل بنده به عنوان یكی از اعضای تدوین سند ملی آموزش و پرورش دستاورد كارمان را بردیم خدمت مقام معظم رهبری ، وقتی خانم دكتر علم الهدی آن دستاورد را ارائه كردند مقام معظم رهبری فرمودند خوب كار خوبی كردید زحمت كشیدید مأجور هستید و واقعاً باید تشكر بشود ولی كارتان یك ایراد بزرگی دارد و آن این‌كه این چیزی كه شما تدوین كردید كشور را از روزمردگی در تدوین سند ملی بیرون نمی‌آورد باز هم سلیقه ای می‌شود. شما آمدید یك ورژن جدید اسلامی مثلاً از نظام تعلیم و تربیت اسلامی یا فلسفه تربیت جمهوری اسلامی تدوین كردید ولی این هنوز ما را اسیر روزمرگی می‌كند به خاطر اینكه چالش‌های جدیدی كه با آن روبرو هستیم ما را مجبور به بازنگری و بازسازی می کند. هر روز كه نمی‌شود نشست فلسفه تربیت جمهوری اسلامی نوشت. فلسفه تربیت باید آنقدر قوی و قدر و قابل توجه بشود كه دست‌كم یك دهه تاب بیاورد یك دهه بتوانیم آن را اجرا بكنیم و بعد ایشان فرمودند كه به نظر من برای تدوین سند ملی شما باید دست به سوی حوزه دراز بكنید و از حوزویان كمك بخواهید كه فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی به عنوان چارچوب اصلی شما نوشته بشود. بر اساس آن فلسفه تعلیم و تربیت فلسفه نظام تربیت جمهوری اسلامی ایران را بنویسید. این، شما را از تلو تلو خوردن و زیگزاگ زدن نجات می‌دهد. بعد از دو سه سال كه یك لشگر شاید نزدیك 150 نفر كارشناسان برجسته كشور رفتند و فلسفه تربیت نظام جمهوری اسلامی را نوشتند دوباره مقام معظم رهبری درخواست كردند از مؤسسه امام خمینی كه الآن طرح دوم تدوین فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی دارد مطرح می‌شود. مقام معظم رهبری چند جا تأكید دارند كه حوزه دركار نظریه‌پردازی و تولید علم باید از فسلفه‌های مضاف شروع بكند چون آنها (حوزویان) بیس كار را به شما می‌دهند و شما می‌دانید كه مبانی كارتان چیست؟ آن مبانی از تزلزل و انحراف ما را نجات می‌دهد.

    حالا ما این فلسفه روان‌شناسی را ترجمه كردیم و نقدش هم زدیم ولی از الآن به شما می‌گویم این فلسفه، فلسفه نورو بایالاجیكال(nerobiological) هست یعنی رویكردش رویكرد عصبی ـ زیست‌شناختی است. خوب از همین الآن نقدهای مبنایی كه وارد هست كه خود شما هم می‌دانید. وقتی رویكرد نورو بایالاجیكال باشد یعنی اصلاً آن ساحت مجرد را یك ضربدر قرمز رویش می‌كشد و می‌گوید ما نیستیم! و یك پیش‌فرض دیگر اینكه انسان و حیوان كیفیتاً از هم جدا نیستند اگر هم تفاوت‌هایی داشته باشند تفاوت‌های كمّی است تفاوت‌های ماهوی نیست خوب حالا غیر از این رویكرد، رویكردهای فلسفی بوده رویكردهای علمی غیر (نورو بایالاجیكال) هم بوده که من فقط اشاره‌ای می‌كنم....

    خوب این كتاب مال (ماریو بونژه و روبن آردیلا) به نام (Philosophy of Psychology) سال 1987 است. ما چند نفر بودیم ترجمه كردیم ولی نقد و اضافاتش را به ویژه آقای زارعان و آقای ناروئی دخیل بودند. خب اگر حوزویان و روان‌شناسان حوزه دوست دارند بحث فلسفه روان‌شناسی یك بار ارائه بشود یا به صورت كلاس یا نشست یا كارگاه، [در مرحله]بعد بر اساس این ارائه شده‌ها انشاء الله یك طرحی [باید]تدوین بشود. حالا اگر یك روزی شما بزرگواران خواهان این بودید كه بروید در نظریه پردازی علمی، دست كم هفت تا نشست یا كلاس یا كارگاه باید برگزار بشود كه رئوس و امّهات بحث فلسفه روان‌شناسی ارائه بشود.

    خوب این كتاب درصدد بوده كه مسائل و مؤلفه‌های روان‌شناسی را با رویكردی عصبی ـ زیستی دنبال بكند. همین الآن بدانید این چیزهایی كه این رویكرد به عنوان دستاوردهایش می‌گوید این است:

     1ـ می‌گوید كه نفس به عنوان موجودی مجرد افسانه و اسطوره است. كاركردهای عالی مغز آن قسمتی كه می‌رود روی (سِرِبرال كورتكس) یعنی آن قشر خاكستری که می‌گویند پروجكت می‌شود. به كجا پروجكت می‌شود نمی‌دانیم، لازم هم نیست بدانیم. بعد می‌گویند كه این كه دوالیسم از مبانی روان‌شناسی قبل از نروبایلاجیك بوده این دیدگاه افسانه‌ای است و كهنه شده و باید كنار بگذاریم، اصلاً اسمش را نمی‌گذاریم روان‌شناسی می‌گذاریم علوم رفتاری (behavior)، حتی در ایران هم در دانشگاه‌ها علوم رفتاری می‌گویند دیگه علوم رفتاری، علوم اجتماعی، علوم پایه اینجوری این خودش ذهن این را دارد كه دوالیسم در این وسط جایگاهی ندارد و به همین خاطر رابطه و تعامل روان و بدن بر اساس فرضیه این­همانی جلو می‌رود، یعنی پدیده‌های روانی چیزی جز همان (brain functions) كاركردهای مغز نیستند. در حقیقت این رویكرد می‌گوید (brain no mind) ما ذهن نداریم آنچه كه هست مغز ‌هست. اصلاً روان‌شناسی علم مطالعه رفتار است حتی اگر رفتار درونی باشد یعنی آن كاركردهای درونی مغز و سیستم عصبی پیرامونی و مركزی.

    خوب حال اگر كسی بگوید كه این با فیزیولوژی چه فرقی دارد؟ می‌گویند خوب آنها كاركردهای دیگری را بررسی می‌كنند و ما یك كاركردهای دیگری را. ما می‌رویم توی احساس مطالعه احساس، ادراك و حافظه. از دید اینها انسان و حیوان هیچ فرقی ندارند شما اگر می‌خواهیم مثلاً علم روان شناسی مطالعه رفتار آدمی باشد می‌توانید، رفتار حیوانات را مطالعه كنید چرا؟ دو تا مبنای هستی‌شناختی دارند و دو تا مبنای معرفت‌شناختی. این چهارتا مبنا به این‌ها می‌گویدكه انسان و حیوان (identical) هستند یكی هستند.

    مبنای هستی‌شناختی:

     1ـ ماده‌گرایی غیر ازلی و پدیده‌ای، آنچه كه شما می‌گویید (existence) چیزی جز (material world) نیست. وجود چیزی جز ماده نیست.

    2- آن هم نه ماده ازلی ماده‌ای كه (phenomenon) هست یعنی پدید آمده. ماده پدید آمده و واقعیت هم هیچ چیزی جز متریال نیست.

    دو تا مبنای دیگر (معرفت شناختی) هم دارند كه می‌گویند:

    1- این كه ما عالم را از طریق آفرینش توجیه نمی ‌كنیم. می‌گوییم كه یك موجود تك سلولی بر اساس تصادف یك جا پیدا شد بعد بر اثر تقسیم سلولی بالاخره در یك فرایند بسیار طولانی میلیاردها سالی تبدیل شد به یك موجود پرسلولی و آن موجود پرسلولی اسمش را شما می‌گذارید انسان(فرایند تكاملی گونه‌ها).

     2- هر نوع مطالعه‌ای كه بتواند جواب بدهد و بخواهید به آن اعتماد بكنید باید مطالعه تجربی و مشاهده‌ای باشد. چون چیزی بیرون از دایره ماده نداریم چی را می‌خواهد اثبات بكنید كه دنبال یك ابزار و روش دیگری می‌گردید.

    خوب این مبانی چهارگانه آن‌ها را به این رسانده كه انسان و حیوان هیچ فرقی با هم ندارند. این‌‌ها بعد گفتند كه ذهن‌گرایی، روان‌شناسی بدون مغز هست. مثل یك بادام بدون مغز است. خوب چرا؟ چون چیزی را مطالعه می‌كنیم كه كاربرد عینی و قابل تجربه ندارد. برچسب روان‌شناسی بدون مغز را به ذهن‌گرایی و حتی رفتارگرائی نسبت دادند. چون رفتارگرایان اول از SR (محرک - پاسخ) وارد شدند بعد دیدند نمی‌شود بین SR پیوندی تعریف کنند، گفتند SOR (محرک-ارگانیزم-پاسخ) این ارگانیزم در این وسط هست كه این دو تا را به هم متصل می‌كند. بنابراین آن شكل رفتارگرائی حتی در قالبSR كلاسیك آن، بدون مغز است. حتی پردازش اطلاعات كه الآن جزء آخرین رویكرد ها در روان‌شناسی است، می‌گویند این هم بدون مغز است. آمدید انسان و فضای روانی را به كامپیوتر تشبیه كردید. آیا كامپیوتر واقعاً مغز دارد؟ روان دارد؟ همان اطلاعات را برای شما پروسه می‌كند اما آیا احساس، ادراك، تحلیل ... روان‌ دارد؟ پس می‌گوییم كه اینها روان‌شناسی بدون مغز هست. شما اگر می‌خواهید روان‌شناسی، مغز داشته باشد باید همه پدیده‌های مادی و روانی را توجیه عصبی و زیست‌شناسی بكنید. این سه مبانی كتاب باید توی كارگاهی یا كلاسی یا نشستی ارائه بشود خودتان هم در نقد آن سهیم باشید تا برسیم به آن نقطه شروع تدوین فلسفه روان‌شناسی اسلامی.

    یكی از بحث‌های اصلی كه توی فلسفه روان‌شناسی مطرح است این است كه موضوع روان‌شناسی چیست؟ برای تعیین موضوع روان‌شناسی باید بیاییم یك تعریف درستی از روان‌شناسی بدهیم. تا حالا سه تا دیدگاه در تعیین موضوع روان‌شناسی ارائه شده: 1. بعضی‌ها می گویند موضوع روان‌شناسی چیزی جز مطالعه رفتار نیست؛ 2. بعضی‌ها می‌گویند فقط مطالعه فرایندهای ذهنی است؛ 3. بعضی‌ها هم می گویند تركیبی است از رفتار و ذهن.

     یكی از بحث‌هایی كه در فلسفه روان‌شناسی مطرح است این است كه موضوعاتی كه توی روان‌شناسی الآن ردیف شدند مثلاً هوش، رفتار، شخصیت، ادراك، احساس، حافظه ... اینها واگرا هستند یا همگرا؟ یعنی اگر قاعده‌ای در یكی از مباحث روانشناسی داشتید در بحث‌های دیگر كمك می‌كند یا نه؟ اینها جزایر از هم جدا هستند؟.

    اولین سؤال در فلسفه روان‌شناسی چیست؟ بر مبنای مكتب و فلسفه‌ای كه آن روان‌شناس به آن وابسته هست تعاریف مختلف است. یعنی اكثریت روان‌شناسان این‌جور تعریف می‌كنند. (The scientific study of behavior and the mental processes) یعنی مطالعه علمی از رفتار و ..... بعد می‌گویند در این تعریف سه تا آیتم، آیتم‌های اصلی هستند:

    1ـ روان شناسی علم است

    2ـ روان‌شناسی سروكار دارد با behavior

    3ـ روان‌شناسی سروكار دارد با mental processes

    خوب از بحث‌هایی كه در فلسفه روان‌شناسی مطرح می‌شود این است كه مطالعه رفتار توسط یك روان‌شناس كه می‌گویید (Scientific study ، با common sense) چه فرقی دارد؟ خوب ما هم توی ارتباطات روزمره‌مان رفتار خانواده، رفتار پسرمان، دخترمان، همسایه‌مان، همكاران همه را در ارتباط هستیم و واكنش متناسب با آن تلقی خاص از رفتار می‌دهیم دیگه. این دو تا رفتار چه فرقی دارد؟ تلقی (common sense و تلقی Scientific).

     این که در تعریف روانشناسی می‌گویید (verifiable evidence) یعنی یك مدرك و یك سند قابل تحقیق به شما می‌دهد یعنی چی؟ می‌گوید توصیف روان‌شناسی به صورت علمی (the scientific study of behavior). اصلاً نگویید (mental processes)، بگویید مطالعه علمی رفتار، که حالا (behavior) دو تا داریم (internal and external). با این مبنا که (psychology is a science) . حواستان باشد هی ما تأكید داریم بر ساینس بودن این‌جور نیست كه همه رفتارهایی كه روان‌شناس مطالعه می‌كند و مطالعه شدنی می‌داند آنها همه مستقیما قابل مشاهده باشند شاید شما ناچار بشوید از سیستم تداعی آزاد یا (dream analysis) وارد بشوید.

    خوب سه تا رویكرد امروزه در روان‌شناسی مطرح است. به این نکته توجه داشته باشید که رویکرد ترجمه (approach) است و در فلسفه روانشناس بحث شده که (approach) با (method) چه تفاوتی دارد. رویکرد همان روش است با لحاظ مبانی فلسفی! رویکرد را جدیداً آمدند و جای (schools) گذاشتند مثلا مدرسه فروید، مدرسه یونگ و ... نداریم بلکه رویکرد داریم. متد یک روش علمی مطالعه و بررسی است. اما سه رویکرد روانشناسی امروز: 1. رویكرد جزءنگرانه 2. رویكرد كل‌نگرانه3. رویكرد سیستماتیك. می‌گویند كه اگر در یكی از این سه تا قرار گرفت می‌شود علمی، اگر توی این سه تا قرار نگرفت علمی نمی‌شود. بعد می‌گوییم رویكرد فلسفی كه هالیستیك است! می‌گوید كل (هالیستیک) با كلی فرق دارد. ما رویكردمان هالیستیك هست نه كلی. بعدش هم اگر شما خواستید رویكرد را به صورت كلی نگاه بكنید می‌شود فلسفه روان‌شناسی. خودِ روان‌شناسی نمی‌شود. اینجا متد ‌هست.

     اما روش‌ها اینهاست: مشاهده، اندازه‌گیری، آزمایش، استنباط، درون‌نگری، برون‌نگری، روش‌های كمی و روش‌های كیفی.

    بعد می‌گویند كه اگر ما توانستیم آن سؤال‌ها را پاسخ بدهیم می‌رسیم به اینكه روان‌شناسی آن یافته‌هایش چه كاربرد عملیاتی در زندگی روزمره دارد. یكی روان‌شناسی بالینی و روان‌پزشكی، یكی روان‌شناسی آموزش كه (educational psychology) ‌هست كه خوب من دیدم توی ایران همه ترجمه می‌كنند به روان‌شناس تربیتی، چیزی كه توی (educational psychology) از آن صحبت نمی‌شود. هیچ وقت از تربیت به ما هو تربیت بحث نمی‌شود. (educational psychology) دارد از فرایند یادگیری كه آموزش‌گر و دانش‌آموز صحبت می‌كند. اینها باید چه پروسه‌ای را پشت سر بگذارند تا بتوانند این یادگیری درشان محقق بشود. بعد روان‌شناسی (organizational psychology) است. رفتار سازمانی از آنجا که امروزه همه رفتارهای اجتماعی ما تبدیل به سازمان شده و نهادها اجتماعی شده است كار روان‌شناسان اجتماعی چنین رونق گرفته كه چه جوری می‌توانیم یك كارمندی درست بكنیم كه بهترین و بالاترین كارآیی را داشته باشد و بیشترین سودآوری را برای آن نهاد داشته باشد. نكته آخر فرهنگ‌سازی یا طراحی فرهنگی است. برادران و خواهران امروزه چون ما در عصر جامعه اطلاعاتی به سر می‌بریم بیشتر روان‌شناسی مدرن و پست مدرن به جای اینكه سراغ مطالعه موضوعات كلاسیك بروند سراغ این مطالعه آمدند ‌كه درون‌داد و برون‌داد اطلاعات چه‌طوری می‌تواند توسط یك انسان مدیریت بشود كه او را از یک شهروند سازگار خارج نکند. همچنان (adapted citizen) باشد ولی در عصر جامعه اطلاعاتی كه اطلاعات از سرورویش می بارد. یكی از بحث‌های مهمی هم كه توی فلسفه روان شناسی مطرح است این است كه بالاخره سرانجام این فلسفه مضاف كه الآن این‌قدر مطرح است فروكاهی پیدا می‌كند و آرام آرام مثل اصل فلسفه از بین می‌رود و حذف می‌شود یا نه، روز به روز جدی‌تر می‌شود؟! الآن پنجاه پنجاه است. یعنی الآن شما بروید اینترنت و بزنید (philosophy of psychology) بعد بزنید (reductionism) یا مثلاً (development)، اگر این را بزنید پنجاه درصد از مقالات و كتاب‌های اینها می‌گوید كه (after philosophy) این عصر دوران بعد از فلسفه هست، دوران علم است. یك عده‌ای هم می‌گویند نه، همان علم اگر بخواهد علم بماند نیازمند فلسفه مضاف است. چون فلسفه مضاف است كه مبانی و رویكرد و روش را برایش تدوین و مدلل می‌كند.

    تداوم یا گسست پیوند فلسفه و روان‌شناسی از سؤالات آینده فلسفه روان‌شناسی است.

    فروكاهی یا فراروی فلسفه روان‌شناسی.

    آینده روش، رویكرد و برداشت فلسفی در روان شناسی.

    نقش مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی فلسفی در سه تا موضوع: 1ـ تلقی 2ـ مطالعه 3ـ تحلیل مؤلفه‌های روان‌شناختی.

     این كاركردهایی است كه فلسفه روان‌شناسی می‌خواهد داشته باشد.

    ببخشید اینجا من از حوزه‌ كتاب رفتم بیرون چون خودتان كتاب را می‌توانید مطالعه كنید. بعد می‌گویید شاملی كتاب را برایمان گفت.. برای اینكه من نشان بدهم كه یك چیز تازه‌ای برایتان آوردم بعد از كلی مطالعه آمدم این فلسفه روان‌شناسی را با رویكرد موجودش در دانشگاه‌های معتبر غرب، مطرح كردم و آمدم این را مطرح كردم كه (philosophy) با (psychology) چكار دارد؟ چه بخش‌هایی را می‌خواهد دستكاری كند. (psychology)  با (philosophy) چه سؤالاتی را ارائه می‌دهد و چه انتظاراتی دارد؟ و بعد این دو تا در قالب كنونی به چه سمتی دارند می‌روند؟ خوب ببینم تا چه حد می‌توانم بحث را مطرح كنم.

    خوب اولین سؤال چیست؟ (what is psychology) آن چیزی كه الآن توی فلسفه روان‌شناسی مطرح است این است كه (sciense of mind). ولی نگاه كنید وقتی می‌گویند (mind)  می روند سراغ مغز (brain).  (Localization of different areas of brain) فقط همین است. ما (mind) ‌كه می‌گوییم یعنی آن بخش غیرمادی كه به آن احساسات و ادراكات ما پروجکت می‌شود ولی اینها منظورشان آن مغز یا (brain) است. خوب شما انتظارتان توی این نشست این است كه ببینید (philosophy) چه اثری روی (psychology) دارد، یعنی نقشی كه می‌تواند بحث‌های فلسفی ـ عقلانی بر روند روان شناسی داشته باشد. همینطور توی فلسفه روان‌شناسی باید بدانیم (psychology) روی (philosophy) چه نقشی دارد البته نقش كه ندارد، طرح سؤالات جدید است. حالا می‌بینید این بحث‌هایی كه الآن توی غرب مطرح است اینهایی كه برایتان می‌گویم 2008 است. یعنی دیگه بعد از آن نیامده است. تا 2008 آن نگاه فلسفه روانشناسی این است. انشاء الله بعد از اینكه این دو تا النگوی قشنگ در اسلاید كه نشان می‌دهد (philosophy) و (psychology) انشاء الله با هم ازدواج می‌كنند مثلاً چه فرزند خوشگل دختر یا پسری را متولد می‌كند.

    خوب اول، نقشی كه (philosophy) روی (psychology) دارد. سؤالات مطرح اینها هستند. ببینید اصلاً به ذهن شما می‌آید كه اینها فلسفه باشد كه دارد اثر می‌گذارد روی روان شناسی؟

    1ـ (Mind).  یعنی اولین پرسشی كه فلسفه پیش پای روان‌شناسی می‌گذارد ماهیت ذهن چیست؟مادی یا غیر مادی؟

    2ـ (How is mind and behavior related?). یعنی ذهن و رفتار چه جوری با هم گره می‌خورند اینها پاسخ‌های فلسفی می‌خواهند اینها هدایایی است كه فلسفه به روان شناسی می‌دهد.

    3ـ (How is mind and brain related?). چون پل ارتباط ذهن و رفتار مغز است. این (mind) چه جوری با (brain) ‌ارتباط می‌گیرد با اینكه مغز مادی است و به اعتبار فیلسوفان ذهن ‌غیر مادی است. این پل چه جوری برقرار می‌شود؟ مگر می‌شود ماده و غیر ماده با همدیگر ارتباط داشته باشند!

    بخش دوم فلسفه همچنین از روان­شناسی این را می‌پرسد. (How does psychology work?) یعنی چی؟ روان‌شناسی چه كار می‌كند؟ حالا اگر بخواهیم خیلی دقیق‌تر بگوییم (how does it explained?) روان‌شناسی بحث‌ها و موضوعات روان‌شناختی را چه جوری توضیح می‌دهد؟

    (What is the relation between psychology and other sciences?) آن چیزی كه توی فلسفه روان‌شناسی مطرح می‌شود این است كه رابطه بین روان شناسی و علوم دیگر چیست؟

    (How is scientific psychology related to how we ordinary think about the mind?) این‌كه می‌گویید مطالعه علمی با مطالعه عرفی فرق می‌كند توی فلسفه روان‌شناسی باید توضیح بدهید كه مطالعه علمی با مطالعه عرفی تفاوتشان، نقاط اشتراك و افتراقشان چه چیزی است؟

     (what is consciousness) خودآگاهی چیست؟ ظاهراً بعد مدتها حضرات خانم‌ها و آقایان غربی رسیدند به اینكه واقعاً «الانسان حیوان ناطق» تعریف درستی است. نطق به عنوان مدرك کلیات. كه این (consciousness) كه فرق می‌كند با sensation  و با perception، چیست؟ و چه جوری می‌شود مطالعه‌اش كرد؟ (can it be scientifically explained?) واقعاً خودآگاهی را می‌شود علمی و دقیق تبیین كرد كه پلی به فلسفه نزنیم. حالا این عكس‌ها هم چیزهایی دارد كه وقت تنگ است به آنها نمی‌رسیم.

    (how can mental states be about anything) روان‌شناسی می‌آید حالات ذهنی را مطالعه می‌كند (state) یعنی حالات (mental states) یعنی حالات روانی. یكی از كارهای روان شناسی، مطالعه و بررسی حالات روانی افراد است. خوب اصلاً حالات روانی چیست؟ و چه جوری می‌شود شناخت و دست‌كاری كرد؟ این حالات روانی درباره چیست؟ چه فرقی با ادراك و احساس دارند؟ چه فرقی با (consciousness) دارند؟ آن تركیب ادراك و هیجان كه به آن  (states)  می‌گویند چیست؟. (mental states) یعنی (combination of perception, consciousness, and emotion) تركیب ادراك و هیجان.

    حالا كانتنت و محتوای حالات روانی چیست؟ و این محتوای حالت روانی چه جوری تفسیر می‌شود؟ بعد یك مثالی هم زده گفته مثلاً یكی از حالت‌های روانی كه ما برایمان ممكن است پیدا بشود خطورات ذهنی است. مثلاً این آقا اینجا به ذهنش یك خطوری زده كه چی (there is the man on the moon) شاید روی كره ماه آدم زندگی كند. خوب این یك حالت روانی است این یعنی چی؟ این را چه جوری می‌توانیم توجیهش بكنیم؟

    از اینجا به بعد سؤالات و پرسش‌هایی كه روان‌شناسی می‌خواهد پیش پای فلسفه بگذارد تا ازدواجشان سر بگیرد.

    1ـ (are there innate principles of mind?) شما خواهید گفت كه این را من مطرح كردم یك جایی؟ بعد گفت كه خوب این كه سؤال فلسفی است شما دارید نقش روان‌شناسی را بر فلسفه می‌گویید. بله سؤال فلسفی است ولی سؤالی است كه بعد از اینكه روان شناسان مطالعاتی را انجام دادند این سؤالات اولاً و به ذات نیست این پیامد مطالعات روان‌شناسان است كه ارائه می‌كنند به فیلسوفان روان‌شناسی. آیا واقعاً ذهن بشر یك اصول فطری و ویژه خودش دارد كه ماقبل از تجربه باشد؟ چون روان‌شناس می‌گوید كه (برین) مغز فقط محصول تجربه است. مایند (ذهن) باید غیر از تجربه یك داده‌های ماقبل از تجربه هم داشته باشد. آیا واقعاً ما دانش فطری هم داریم یا ما فقط همه چیز را از كانال تجربه می‌یابیم. این چیست؟ یكی از بحث‌هایی است كه روان‌شناسی به فلسفه عرضه می‌كند كه آقای دكارت و كانت و ...

    2- (Is the mind organaized in specialized) آیا ذهن آدم‌ها در یك مناطق خاصی طبقه‌بندی شده؟ یك جا مال ادراك است یك جا مال احساس است یك جا مال عواطف است یك جا مال ترس است یك جا مال خشم است اینجوری است؟ بعد اگر اینجوری باشد یك قسمت خاصی از ذهن(mind) به این قسمت خاص از مغز(brain) ‌ارتباط می‌گیرد؟ یا نه آن واحد بسیط است و لوکالایز (localized) ‌نیست! اگه اینطوره چه جوری ذهن كه بسیط است به یك چیز مادی كه تجزیه‌بردار است ارتباط می‌گیرد.

     3- آیا ذهن به گونه‌ای سازمان یافته شده است كه دارای مناطق مخصوص و ویژه هست؟ اگر دارای مناطق مخصوص است این مناطق چند تا هستند و از كجا آمدند؟ چرا ذهن آدم اینجوری سازمان پیدا كرده؟ نمی‌شود تغییر كرد؟ نمی‌شود (left) و (right) كرد؟ نمی‌شود (replace) كرد؟ حالا این‌ها را مطرح می‌كنم به خاطر آنهایی كه آسیب‌های مغزی جبران‌ناپذیر پیدا كردند آیا می شود مغز رو یك جوری بازیابی كرد كه همان ادراكات و احساسات را داشته باشد یا نه؟

    خوب این سؤالات روان‌شناسی بود. الآن این دو تا می‌خواهند با هم دوست بشوند و خواستگاری تمام شده و می‌خواهند عقد انجام بدهند و روان‌شناسی. سؤالاتی كه در مجلس عقد مطرح شده بین روان شناسی و فلسفه اینهاست:

    1ـ  آدم‌ها موجودی عقلانی هستند یا غیر عقلانی؟ حالا نگویید غیر عقلانی یعنی چه مثلاً آدم عالِم كه نمی شود.  غیر عقلانی یعنی (emotional). یعنی آن فضای حاكم بر روان آدمی(rational) یا (emotional) است؟ اگر رشنال/عقلانی باشد بعد (capital punishment) و اعدام و اینها معنا پیدا می‌كند. اگر نه اساساً عقلانی نیست و عاطفی ‌هست؟ شما كسی را دارید اعدامش می‌كنید كه آن كارش كاملاً زیر سلطه عقلش نبوده است اینها پایه این نظراتی است كه راجع به حقوق بشر و رفع اعدام  و مجازات عمومی دارند مطرح می‌كنند.

    (Are humans rational by definition or can are irrationality be empirically demonstrated?) آیا آدم‌ها عقلانی‌اند به صورت خاص؟ یا اگر غیرعقلانی هستند این غیرعقلانی بودن را ما می‌توانیم آزمون بكنیم؟ (empirically) یعنی به صورت تجربه اثبات بشود؟ حالا می‌گوید این عقلانیت و عدم عقلانیت از زمان آریستوتل شروع شده و آمده رسیده به زمان دانیل كاهنمن در سال 2002 كه آمد جایزه نوبل را در اقتصاد برد. می‌گوید كه این به خاطر حاكمیت عقلانیت بر فضای روانی است یا نه؟

    (How do we understand our minds?) روان‌شناسان خیلی زور زدند توانستند بگویند كه آقا آدم‌ها می‌توانند خودشان را ابراز كنند. «الانسان على نفسه بصیرة ولو القى معاذیره». می‌توانی بگویی كه من این هستم. خودت را که می‌شناسی! دیگر زیرآبی نرو ! می‌دانی كه مثلاً این كارها را تو انجام دادی؟ و یا علتش این بوده ولی حالا می‌خواهی هی زیرسبیلی رد بكنی و بگویی این نیست.

    (how do we understand other’s mind?)  ما چه جوری می‌توانیم ذهن دیگران را بفهمیم؟

    (do we thing in images, word or map?) یكی از شاخص‌های آدم‌ها فكر كردن است آدم وقتی فكر می‌كند ساختار فكر در قالب واژه‌هاست؟ یا در قالب تصاویر است؟ یا در قالب نقشه‌ هست؟

    و از سؤالات مهمی كه توی فلسفه روان‌شناسی مطرح است، روان شناسان می‌گویند ما تا حالا نتوانستیم بفهمیم ماهیت (emotion) یعنی چی؟ یعنی چی كه بگوییم طرف عواطفش هست، هیجاناتش است؟ این یعنی چی؟ مگر همان (perception) ها نیست؟ مگه همان (sensation) ها ‌نیست؟ می‌گوید نه آن كار قسمت شناختی روان است. می‌گویید emotion و effection قسمت شناختی نیست. یك قسمت دیگر است. اگر نیست چیه؟ (what are emotions?) عواطف اصلاً چی هستند؟ شناختی‌اند؟ یا شناختی یك چیز دیگر؟ یا اصلاً یك ماهیت غیرشناختی دارند؟ و یك سؤال دیگر هم كه در جلسه عقد فلسفه و روانشناسی مطرح شده این است كه حالا انشاء الله یك روزی ما بر همه این چالش‌های زندگی آدم‌ها اگر فائق آمدیم بعد خواستیم یك پلی بزنیم به (animal kingdom) به آن پادشاهی حیوانات، ببخشید می‌توانید بگویید كه حیوانات هم فكر می‌كنند؟ یعنی مثلاً آن جناب بز وقتی مثلاً می‌خواهد بخورد مثلاً یك فكری می‌كند كه مثلاً از سمت چپ یا راست شروع كند یا بگردد در این علف‌ها یك انتخابی داشته باشد، آن‌ها فكر دارند؟ اگر دارند تفاوت‌شان با فكر ما چیه؟ حالا جالب این بود كه این پایین حالا شاید شما نبینید ولی من صبح مطالعه می‌كردیم یك برگ كشیده كه دوران نباتات بعد حیوان بعد انسان. می‌گوید كه از نظر فكر كردن (vegetables) یعنی آن گیاهان در سكوت به سر می‌برند. آنها هیچ فكر كردنی ندارند حالا آن درخت‌های آدم‌خوار و حیوان‌خوار را نمی‌دانم ولی می‌گویند كه آنها (silence) هستند بعد برای حیوانات می‌گوید گربه می‌گوید كه ای كاش من هم می‌دانستم كه خودآگاهی چیست؟ و چه مزه‌ای دارد؟ كه آدم از خودش آگاه بشود و بتواند (planning) داشته باشد. بتواند برای خودش نقشه داشته باشد. بعد این جناب آدم اینجا می‌گوید كه من خودآگاهم، ولی بعضی وقت‌ها خوشم نمی‌آید كه خودآگاه هستم. دوست ندارم كه همیشه خودآگاه باشم. و یكی از بحث‌هایی كه توی فلسفه روان‌شناسی مطرح است می‌گویند هنوز آن آیتم‌هایی كه آقای فروید زیر عنوان خودآگاه و ناخودآگاه مطرح كرده هنوز درست باز نشده است. شاید فلسفه‌های دیگر كانالی داشته باشند كه بتوانند نیمه هشیار و ناهشیار آدم‌ها را بیرون بریزند (project) بكنند اگر ما یك روزی بتوانیم حالا از طریق هیپنوتراپی نمی‌شود چون در حقیقت تلقین است. یعنی هیپنوتیزم درمانگر می‌آید تلقین می‌كند روی شما كه آقا این ...و این... اینجوری کن. ولی آقای فروید می‌گفت كه اگر این نیمه هشیار و هشیار واقعیت داشته باشد در صورتی طرف اختلال روانی‌اش كاملاً برطرف می‌شود و بهبود پیدا می‌كند كه ما واقعاً بتوانیم به ناهشیار درست پیدا بكنیم.

    دیگه می‌رسیم به پایان این قسمت. من برایتان بحث‌های دیگر هم دارم ولی صورت‌هایتان نشان می‌دهد كه خسته هستید و وقت هم تمام شده همین‌جا تمام می‌كنیم والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته.

     

    پرسش و پاسخ

    سوال: ایشان انتقاد كردند كه شما (در جلسه دیگر هم بحث كرده بودید) سعی می‌كنید با لغات‌های انگلیسی (show off)  كنید.

    یعنی هی برای دیگران نشان بدهید كه شما انگلیسی بلد هستید و سؤال‌هایی هم كه می‌كنند شما جوابش را به انگلیسی می‌دهید این وقت تلف كردن جلسه است و اگر شما می‌آمدید همان ترجمه كتاب را مطرح می‌كردید و به فارسی می‌گفتید استفاده از این نشست بیشتر بود. بخش كوچكی از بحث من مربوط به ارائه بخش كتاب بود بیشترش مربوط به بحث‌های موجود نسبت به فلسفه روان‌شناسی در دانشگاه‌های معتبر مثل هارواد، كویینز و مكکین بود و من باید سه روز یك هفته بنشینم تا اینها را ترجمه كنم و بیارم برای شما بگویم من عین همان متن را گفتم و كسی هم كه توی این جلسه شركت می‌كند یا ارشد و یا PHD است و اگر ارشد و PHD نتواند این واژه‌های اصلی را بفهمند (و علی الاسلام السلام).

    .... با رویكرد فلسفی ـ عقلی بررسی می‌كند ماهیتش را و كاركردش را و اثبات تجردش را. حالا یا مادی بودنش را.

    فلسفه روان‌شناسی می‌آید مبانی و متد روان‌شناسی را (what is the philosophy of psychology?...) فلسفه روان‌شناسی یعنی علمی كه می‌آید مبانی و متدهای رائج در روان‌شناسی را بررسی می‌كند حالا آن مبانی همانی است كه مثلاً آیا انسان دوالیسم برایش حاكم است یا نه آیا انسان و حیوان یكی هستند یا نه، خوب آیا عاطفه با ادراك فرق می‌كند یا نه. این بحث‌ها پایه آنهاست.

    سوال: طرحی برای ترجمه متون روز در این زمینه وجود دارد؟ خیر. به خاطر اینكه همین یك‌اش را هم پشیمانند چند سال طول كشید تا این توانست دربیاید چون ما ترجمه كردیم بعد گفتند حوزه اگر چیزی را ترجمه كرده بدون نقد نمی‌شود بعد نقدش چند سال همین‌طوری به درازا كشید كه الآن دیگر كهنه و بیات شده است ولی در عین حال این‌كه می‌گویم بیات شده نه اینكه یعنی وقت مردم و آن پول تلف شد این یك سكوی پرشی برای اینكه ورژن‌های جدید هم بیاید و آن را قطعاً با حضور بزرگوارانی مثل شما سریع‌تر ترجمه می‌شود. اگر قرار باشد ما روزی فلسفه روان‌شناسی اسلامی را بنویسیم دست‌كم باید از وضعیت موجود این فلسفه مضاف آگاه باشیم.

    دو تا سؤال اساسی هست كه این دو تا را هنوز جواب نتوانستیم بدهیم. 1ـ تفكیك فلسفه روان از فلسفه روان شناسی 2ـ اگر انشاء الله حضرات آقایان دکترها و آقایانی كه روان‌شناس هستید یك روز خواستید فلسفه روان شناسی بنویسید فلسفه اسلامی روان‌شناسی می‌نویسید یا فلسفه روان‌شناسی اسلامی؟ دو تاست. فلسفه اسلامی روان شناسی یك چیز است، كه تكیه‌گاه اصلی‌اش بحث فلسفه است مثل همین علم النفس، البته آن را تا می‌نوشتید می‌گفتند این كه فلسفه روان است فلسفه روان‌شناسی فرق می‌كند با روان، می‌خواهیم فلسفه اسلامی روان‌شناسی بنویسیم یا فلسفه روان‌شناسی اسلامی؟ دومی اصلاً سالبه به انتفای موضوع است چون ما هنوز روان‌شناسی اسلامی خاصی نداریم كه بخواهیم فلسفه‌اش را بنویسیم. ولی همه فیلسوفان می‌گویند كه كاری نداریم كه شما دارید یا ندارید، آن مبانی را اگر داشته باشیم بعد روان‌شناسی اسلامی را درست‌تر و دقیق‌تر می‌نویسیم.

    سؤال: آیا رشد فلسفه روان شناسی اسلامی در دنیای حاضر امكان دارد یا فلسفه روان‌شناسی به .....؟

    جواب: بله كاملاً امكان دارد توی دانشگاه‌های معتبر در  دوره‌های PHD یكی از دوره های سنگینی كه دانشجو باید بگیرد فلسفه روان‌شناسی است و اگر بزنید (Philosophy of psychology thesis index) اینقدر پایان‌نامه دكتری نوشته كه اصلاً نمی‌توانید ابسترکتهاش (چکیده هایش) را بخوانید واقعاً خود آنها متوجه هستید كه پیشبرد روان‌شناسی منوط به این است كه یك فلسفه روان شناسی بدرد بخور...و مخصولاً الآن كه ما درگیر جامعه اطلاعاتی هستیم خیلی از جاها روان‌شناسی برای تبیین و تغییر ساختارهای شناختی راه حلی ندارد. همه را به صورت منفعلانه برخوردیم.

    سؤال: زمانی كه ما تبیین زیستی ـ عصبی غربی‌ها را رد می‌كنیم باید تبیین دقیق بر اساس اسلام داشته باشیم لطفاً توضیح دهید.

    جواب: خوب عزیز من وقتی كه ما اصلاً فلسفه روان‌شناسی اسلامی نداریم چی را توضیح بدهم. آن اول به شما گفتم كه باید نقد مبنایی یا نقد بنایی داشته باشیم. ما الآن فعلاً خیلی زور می‌زنیم می‌آییم یك ترجمه‌ای را نقد می‌كنیم. اگر یك روزی خواستیم فلسفه روان‌شناسی بنویسیم اول باید فلسفه روان بنویسیم علم النفس را برداریم منقح بكنیم به قول استاد بزرگوار علامه مصباح همه بحث‌های قوای نفس هیچ كاربردی ندارد متكی بر طبیعیات قدیم است بر اساس فیزیولوژی و زیست‌شناسی جدید یك فلسفه روان‌ بنویسیم بعد با همكاری بچه‌های فلسفه و بچه‌های روان‌شناسی یك فلسفه روان‌شناسی جدید دربیارید.

    سؤال: منظورتان از فلسفه روان‌شناسی اسلامی چیست؟ اول تكلیف روان شناسی اسلامی را روشن كنید بعد از آن ...

    جواب: بله الآن كارهایی كه حوزه تا حالا انجام داده است همان كاری بوده كه ما بیست و چند سال پیش توی روان شناسی رشد با تكیه بر منابع اسلامی انجام دادیم بعدش هم آقای دكتر آذربایجانی آمدند روان شناسی اجتماعی با تكیه بر منابع اسلامی را انجام دادند. باید تك تك موضوعات، مسائل و نكات فرعی حاكم موجود در روان‌شناسی با رویكرد اسلامی نوشته بشود. یعنی روان‌شناسی اسلامی شخصیت، روان‌شناسی اسلامی هوش، روان‌شناسی اسلامی یادگیری، روان‌شناسی اسلامی احساس، روان‌شناسی اسلامی ادراك، روان‌شناسی اسلامی حافظه، روان‌سنجی اسلامی ... اینها همه باید اسلامی بشود. چقدر طول می‌كشد؟ به نظرم حداقل دو صده. الآن تمام كاری ما تا حالا انجام دادیم نقد چیزهای موجود بود. خدا رحمت كند مرحومه خانم دكتر دادستان را. بعد از اینكه ما این روان‌شناسی رشد با تكیه بر منابع اسلامی را نوشتیم من یك بار ایشان را دیدم ایشان فرمودند كه فلانی شما خیلی نمی‌گم گستاخ ولی شجاع هستید. گفتم چرا؟ گفت بابا استادهای دانشگاه بیشترین كاری كه كردند ترجمه كردند شما تدوین كردید. خیلی کار سختی است. هنوز بعد از بیست و چند سال هنوز به‌رغم همه نقدهایی كه كردند یك ورژن كامل‌تر از این نیامده است. چون ما 9  نفر بودیم كه نشستیم این را یك سال و نیم این را زحمت كشیدیم تا این درآمد. تازه الآن كاملاً (expire) ‌شده. خیلی از اطلاعاتش گذشته‌ است و اطلاعات كامل‌تری آمده. چرا روان شناسی اسلامی نیست؟ به خاطر اینكه ما توی حوزه همه نیروهایمان همین الآن بزرگورانی كه اینجا نشستند تا حالا خودشان می‌خواستند روان‌شناس بشوند یعنی روان‌شناسی به مصطلح موجود بشوند بعد به خاطر آن تفضلات و موهبت‌هایی كه حوزه به آنها داده و رویكرد و نگاه اسلامی دارند بشینند مسئله به مسئله نه اینكه كتاب بنویسند یعنی باید داخل كلا‌س‌ها مقاله مقاله در بیاید و بعد هزار تا مقاله بشود، تا یك روزی از این هزار تا مقاله بشود روان‌شناسی اسلامی را یادگیری كنید. روان‌شناسی اسلامی شخصیت، ولی این مانع این نیست كه از همین الآن ما دنبال فلسفه روان‌شناسی اسلامی باشیم چرا؟ چون آن بحث كردن از مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناسی و انسان‌شناختی‌اش است و این كاری است كه از عهده ما ساخته است و به نظرم اگر ما یك چنین چیزی بنویسیم مورد استقبال غربی‌ها قرار می‌گیرد. چون سوپروایزر من یك بار به من می‌گفت كه این اصطلاح انسان‌شناسی من‌درآوردی را تو از كجا آوردی؟ چون من آنجا توی بحث تز PHD  می‌خواستم یك اصطلاح انسان‌شناسی .. بعد هر چه نگاه كردم دیدم فقط آن اصطلاح (anthropology) هست. این یعنی انسان‌شناسی؟ نه، غلط است. آنتروپالوژی یعنی مردم‌شناسی، مطالعه قوم‌های بدوی، دست‌نخورده، یا دست‌خورده به منظور درآوردن آداب، سنن، رسوم و چیزهای اجتماعی‌شان. اینكه انسان‌شناسی نمی‌شود. بعد من یك چیزی از خودم جمع كردم و گفتم (Islamic humanology) انسان‌شناسی اسلامی. گفت این خیلی عجیب است. گفتم حالا بله دیگه ... بعد گفت كه می‌خواهید چی بحث كنید؟ همین دوالیسم اینكه نفس و بدن دو تا هستند یا یكی هستند گفت اینكه كهنه شده است. گفتم حالا ما غیر كهنه‌اش را هم می‌گوییم تا اسلامی‌اش را هم شما بدانید. چون این آقا فقط آنها را دیده بود. خوب بعد بحث مرحوم صدر المتألهین را مطرح كردم خودِ آقای دكتر بی‌ریا هستند آن كلاس (cognitive scienses) كه رفتیم وقتی شماها و آقای مصباح آن بحث شكل‌گیری ساختارهای معرفتی را از نگاه آقای مصباح مطرح کردید اصلاً شوکه شد. گفت (amazing)! چون آنها چیزهایی كه دارند بیشتر حالت تجربی بوده و تجربه توی بحث‌های شناختی چیز بدرد بخوری نمی‌دهد. ما توی فلسفه‌ روان‌شناسی اسلامی خیلی حرف برای زدن می‌توانیم داشته باشیم و دیر نیست. زودتر به نتیجه می‌رسیم تا اینكه بخواهیم برویم خودِ روان شناسی اسلامی را بنویسیم. البته آن هم لوازم خودش را می‌خواهد.

    سؤال: به نظر شما رویكرد اسلامی را چه باید نامید؟

    جواب: بله یعنی بگوییم كه مثلاً فلسفه اسلامی روان‌شناسی یا فلسفه روان‌شناسی اسلامی؟ شما بگویید. آن چیزی كه انشاء الله ما و شماها می‌نویسیم اسم واقعی‌اش چیست. فلسفه اسلامی روان‌شناسی یا فلسفه روان‌شناسی اسلامی. (حضار: شاید نوعش را خواسته بپرسد) حالا اول این را بگوییم تا نوعش. جداً به نظر شما حالا حوزه یك روزی انشاء الله خواست ما چی می‌نویسیم فلسفه اسلامی روان‌شناسی یا فلسفه روان‌شناسی اسلامی؟ (جواب یکی از حضار: فلسفه روان‌شناسی با رویكرد اسلامی) حالا رویكرد را بردار بگو اسلامی یعنی شما می‌گویید كه (از حضار: رویکرد اسلامی، ما میخوایم فلسفه روانشناسی با رویکرد اسلامی).. یعنی مسائل و موضوعات و مؤلفه‌های روان‌شناسی را با رویكرد فلسفه اسلامی مطالعه بكنید. می‌شود فلسفه اسلامی روان‌شناسی. این احتیاج به فكر دارد خیلی سریع نمی‌توان گفت. (یکی از حضار: حالا آن نوعش را می‌گوییم به نظر شما نوعش چگونه باشد مثلاً این فلسفه اینی كه شما معرفی كردید) آفرین! من فكر می‌كنم، حالا من را محكوم نكنید. به عنوان یك پیشنهاد فكر می‌كنم كه انشاء الله ما یك فلسفه روان‌شناسی كه می‌نویسیم نوعش كل‌نگر و سیستماتیك است. یعنی خرد نگر نیست ما نمی‌رود سراغ جزئیات مؤلفه‌های روان‌شناسی، ما رویكرد كلی و گشتالتی داریم چون متد عقلی اقتضائش است و یكی هم سیستماتیك است، سیستماتیك یعنی این فلسفه ربط دارد به معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، باید به صورت سیستمی دیده بشود تا آن فلسفه دربیاید. (یكی از حضار: دانشکده حدیث می گوید اگر میخواهید پیشرفت داشته باشید باید ...جزئی به جزئی بین دو علم و بینابینی داشته باشید) آن برای تدوین روان‌شناسی اسلامی است و درست است اگر یك روزی انشاء الله حوزه بخواهد روان‌شناسی تدوین شود باید یكی یكی مسائلی كه اینها رفتند با تجربه ما هم با تجربه با مبانی و رویكرد اسلامی بنویسیم تا بتوانیم اسمش را بگذاریم روان‌شناسی اسلامی. وگرنه این كلیات ابوالبقا را همه می‌دانند . اگر یك روزی انشاء الله حوزه بخواهد روان‌شناسی بنویسیم به نظر من دست‌كم صد سال طول می‌كشد چون تك تك این مسائل را باید برویم آزمون كنیم، تجربه كنیم فیدبک بگیریم بعد دوباره ببریم برگردانیم آن مبانی فلسفی را به آن بزنیم تا دربیاید یك چیزی كه اسمش بشود روان‌شناسی اسلامی خیلی طول می‌كشد ولی فلسفه روان‌شناسی نه اینطوری نیست.

    (سؤال یكی از حضار: آقای دكتر چه ضرورتی دارد كه ما این كارها را بكنیم؟ همین كه برویم دنبال روان‌شناسی اسلامی كه صد سال طول بكشد. دیگر ما اندوخته‌های دیگری داریم كه سرمایه‌های ماست) نه نمی‌توانیم. آقای مصباح فرمودند كه قطعاً بدون هیچ شكی در عرصه علوم انسانی و اجتماعی  قطعاً اسلام ورژن اسلامی برای این علوم دارد، روان‌شناسی، مدیریت، اقتصاد، علوم تربیتی همه اینهایی كه به عنوان علوم انسانی و علوم اجتماعی مطرح هستند حتماً نسخه اسلامی دارند. اگر ما نرویم یك جفایی در حق عرضه اسلام به مجامع علمی كردیم و یكی هم انحرافات و این چیزهایی كه الآن شما می‌بینید روز به روز مطرح می‌شود اول می‌آیند. اول از بحث‌های دینی و دین‌شناسی شروع می‌كنند بعد وارد می‌شود توی مسائل علوم انسانی و علوم اجتماعی و نسخه‌های اسلامی به خوردمان می‌دهد كه هیچ ربطی به اسلام ندارد و این كار حوزویان است. نگویید چه لزومی دارد؟ قطعاً لزوم دارد. آن فرموده مقام معظم رهبری كه وظیفه شرعی همه ماها مشاركت در جبهه نهضت نرم‌افزاری و تولید علم دینی است این است كه ما نگوییم سنگ بزرگ كه نشانه نزدن است. هر كدام از ما شروع كنیم یكی برود در رشد، یكی برود در یادگیری، یكی برود سراغ شخصیت و توی همان‌جا شش تا ده تا مقاله مطرح مقاله‌ای كه بشود آی اس آی کرد. داد به یك مجلّه رسمی كه چاپ بشود. داخل ایران مهم نیست داخل ایران ما جور می‌كنیم خودمان مثلاً انجمن روان‌شناسی برای خودش مثلاً یك مجله راه‌ می‌اندازد و بعد می‌گوییم آقای علمی‌ـ پژوهشی هم هست، این درست است و این كار باید بشود غیر از آن باید قابل عرضه در مجامع علمی دنیا باشد. چون تا به آنجا (مجلات خارجی) بدهیم بلافاصله انتقادات به سمتتان می‌آید و می‌فهمید كه گیر كار كجاست. و به نظرم این جفاست كه خدای ناكرده ما به این ذهنیت برسیم كه آقای چه لزومی دارد!. ما می‌رویم سراغ مسائل دین شناسی خودمان، روان‌شناسی اسلامی را برای چه می‌خواهیم. با همان دلیلی كه برای علوم تربیت اسلامی است برای روان‌شناسی اسلامی است همان دلیلی كه برای اقتصاد اسلامی است برای روان‌شناسی اسلامی است. اینها دست‌اندركار ابعاد گوناگون زندگی روزمره ماست. ما نمی‌توانیم بی‌تفاوت باشیم همه‌اش منطق الفراق است. همه‌اش دست‌نخورده است. خوب.

    (سؤال یكی از حضار: در اهل سنت در این زمینه چقدركار شده است؟) خوشبختانه یا متأسفانه آنها از ما خیلی جلوتر هستند. من یك بار رفتم وارد شدم از طریق اینترنت و همین‌طور توی دو سه تا از كتابخانه‌هایشان رفتم آنها چیز چشم‌گیری كه غربی‌ها از آنها بخرند عرضه نكردند ولی خیلی جلو رفتند یعنی هر چیزی كه شما فكر بكنید یك ورژن اسلامی‌اش را آنها یك دست‌كاری كردند یك چیزی ارائه دادند. مثلاً هوش مصنوعی با رویكرد اسلامی، روان‌شناسی یادگیری با رویكرد اسلامی، قرآن و روان‌شناسی، روان‌شناسی در روایات . ببخشید متأسفانه یا خوشبختانه آنها از ما حدود20 یا 30 سال جلوتر هستند. (سؤال یكی از حضار: از چهارچوب‌های آنها نمی‌شود استفاده كرد؟) چرا؟ ولی سبك اجتهادی آنها با سبك اجتهادی ما كاملاً فرق دارد آنها استحسانی و چیرهای دیگر هستند ولی ما ... ولی خوب الگوهای قشنگی دارند. ما اتفاقاً ما هر جایی كه مثلاً می‌خواهیم یك متنی را تهیه بكنیم اول می رویم سراغ این اهل سنت و بیشتر دنیای عرب و می‌بینیم خیلی جاها كار كردند چیز چشمگیری ندارند ولی رفته وارد شده و طرح مسئله كردند حالا با آن سبك اجتهادیش یافته خیلی جدی نداشته ولی برادران و خواهران خیلی ما كندیم. دست‌كم همین فلسفه اسلامی روان‌شناسی در عرض دو سال قابل عرضه هست. یك تیمی تهیه بشود سه یا چهار نفر از بچه‌های ... فقط حواسمان باشد كه غرب به شدت این مسئله را جدی گرفته كه همه پژوهش‌هایش (interdisciplinary)، میان رشته ای است. یك نفر نمی‌نشیند! یك تیم پنج نفره هر كدام یك رشته‌ای یك چیزی عرضه می‌كنند كه آدم واقعاً خریدار است. ما هم اگر این میان‌رشته‌ای بودن اولاً پژوهش تیمی باشد نه فردی، و ثانیاً ادهاك باشد یعنی همه یك تخصص نداشته باشند تا اینها بتوانند هر كدام یك زاویه را بررسی كنند ما دو ساله می‌توانیم این را فلسفه اسلامی روان‌شناسی را عرضه كنیم.

    والسلام علیكم و رحمت الله

     

    برای مشاهده ویدیوی بخشی از این نشست به قسمت پایین رجوع کنید:

    (برای دریافت فیلم کامل و با کیفیت بالا به دفتر انجمن مراجعه نمایید)

     

    نوع گزارش: